
حجاب در طول پنج دهه حکومت جمهوری اسلامی در ایران یکی از نقاط کانونی تعارض این حکومت با مخالفان و منتقدانش بود. این کشمکش در سال ۱۴۰۱، در اعتراضات سراسری «زن، زندگی، آزادی» به یکی از نقاط عطف خود رسید.
اهمیت حجاب برای حاکمان ایران، آن را به یکی از محورهای اصلی پروپاگاندای حکومت در این کشور بدل کرد. برای تبلیغ و اعمال «حجاب» در ایران نهادهای متعددی ایجاد شد، بودجههای کلان اختصاص داده شد و همه بخشهای حکومت از نیرویهای نظامی و امنیتی تا نهادهای تبلیغاتی ریز و درشت و صدا و سیما به خدمت گرفته شد. هم تاریخ معاصر و باستان ایران با محوریت این موضوع بازنویسی شد و هم در مورد وصیت شهدای جنگ ایران و عراق درباره حجاب بزرگنمایی و اغراق شد. اینگونه القا شد که حجاب موضوعی مهم در اندیشه متفکران غربی است و حتی نقلقولهای نادرستی از آنان روی بنرها منتشر شد(لینک)؛ همچنین این تصور ترویج شد که حجاب نهفقط مسئلهای چالشبرانگیز در ایران، بلکه پوشش اجباری موضوعی فراگیر در همه کشورهاست (لینک۱، لینک۲، لینک۳).
فکتنامه پیش از این با موضوع پروپاگاندای حجاب و مدل مواجهه جمهوری اسلامی با این مقوله درستیسنجیهای متعددی منتشر کرد و دو مستند هم در این باره ساخت. همچنین الگوهای پخش اطلاعات نادرست درباره حجاب اجباری را بررسی و تبیین کرد.
بعد از اعتراضات موسوم به «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱، در نسبت میان حکومت، زنان و حجاب، تغییرات چشمگیری به وجود آمد. این تغییرات در سطح جامعه به وضوح قابل مشاهده است، زنان و دختران بخصوص در کلانشهرها بدون پوشش سر در خیابانها تردد میکنند، در واقع روندی که به صورت کجدار و مریز پیش از ۱۴۰۱ آغاز شده بود، بعد از اعتراضات پس از جان باختن مهسا امینی در گشت ارشاد تثبیت شد.
البته در همین شرایط هم رهبر پیشین جمهوری اسلامی، علی خامنهای در یکی از شاخصترین اظهارات خود در این باره در فروردین ۱۴۰۲ گفت: « کشف حجاب، هم حرام شرعی است، هم حرام سیاسی است» و تغییراتی را که در سطح جامعه در حال رخ دادن بود به رسمیت نشناخت.
در واقع انعکاس این تغییرات در سطوح حاکمیتی نه یکدست بود و نه شفاف. حجاب هنوز هم در ایران قانون و بیحجابی جرم است. بر اساس تبصره ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی (تعزیرات مصوب ۱۳۷۵)، زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند، به حبس از ۱۰ روز تا ۲ ماه یا جزای نقدی محکوم میشوند. با وجود این اجرای قانون جدید «عفاف و حجاب» (لایحه حجاب و عفاف) با دستور مکتوب و فوقسری شورای عالی امنیت ملی، در شهریور ۱۴۰۴ به حالت تعلیق درآمده و ابلاغ آن متوقف شد.
در ایران هر چند در حال حاضر بسیاری از زنان در خیابان حجاب بر سر نمیگذارند و حکومت هم مانند قبل در قالب گشت ارشاد یا نهادهای مرتبط با امر به معروف و نهی از منکر متعرض آنان نمیشود، اما زنان نمیتوانند بدون حجاب وارد ادارات و نهادهای دولتی و حکومتی شوند و از آنان خدمات دریافت کنند.
رابطه پیچیده جمهوری اسلامی با حجاب در زمان جنگ اما از پیش از آن هم پیچیدهتر شده. آنطور که از شواهد پیداست در جنگ پوشش سر زنان باز هم ابزار پروپاگانداست، با این تفاوت که این بار برخلاف جنگ هشتساله ایران و عراق این «حجاب» نیست که مطلوب و موکد است، بلکه حالا زنان «بدونحجاب» مرکز توجه هستند. این زنان به عنوان «دیگری»هایی که در جبهه مطلوب جمهوری اسلامی شمشیر میزنند کانون توجه هستند و به نماد «اتحاد میهنی» بدل شدهاند.
از آغاز جنگ اخیر میان آمریکا و اسرائیل با ایران، کارزار مستمری در مخالفت با این حملات و حمایت از جمهوری اسلامی در خیابانهای کشور شکل گرفته است. این کارزار و دیگر تحرکات احتمالی، در شرایطی بازتاب پیدا میکنند که دسترسی عمومی به اینترنت قطع شده، اما حکومت از دسترسی گسترده به اینترنت و ابزارهای رسانهای برخوردار است؛ در نتیجه، روایت این رویدادها عمدتاً از دریچه روایت رسمی جمهوری اسلامی منتشر میشود.
دیدن هواداران سنتی جمهوری اسلامی، زنانی با چادر و روسری و انواع حجابهای مورد تایید نهاد حاکمیت در این کمپینها اتفاق عجیبی نیست، اما آنچه نامتعارف است حضور زنان بیحجاب در این کارزار در خیابانهای ایران است. کسانی که به طور خاص لنز دوربینها و بلندگوهای حکومتی را به سوی خود میکشند.
برای اولین بار مصاحبههایی با زنانی کاملا بدون حجاب در صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش شد (لینک) و در سایر رسانههای حکومتی بهویژه انگلیسیزبانها مانند پرستیوی هم گزارشهایی از این دست منتشر کرد (لینک۱، لینک۲). این ویدیوها به رسانههای سایر کشورها از جمله شبکه خبری RT یا همان راشاتودی شبکه تحت کنترل دولت روسیه هم راه یافت.
اکانتهای سفارتهای ایران در کشورهای مختلف برای نشان دادن جریان عادی زندگی در ایران و تاکید بر اینکه جنگ بر ایران اثر نداشته ویدیوهایی از کافیشاپها و خیابانها در ایران منتشر میکنند که در آن زنان بدون حجاب هستند. ویدیوهایی که میتوانست تا همین دو ماه پیش، یا حتی همین حالا، منجر به بسته شدن این کافیشاپها به دلیل رعایت نکردن حجاب شود. ویدیو زنان موتورسوار هوادار جمهوری اسلامی هم از دیگر محتویهای مورد علاقه این اکانتهاست (لینک). این در حالی است که علیرغم تلاش سالیان زنان در ایران، تابحال برای آنان گواهینامه موتورسیکلت صادر نشده. کنسرت جولیا پطرس، خواننده زن لبنانی بدون حجاب روی اسکرینهای بزرگ در تهران پخش میشود و هوادارن جمهوری اسلامی در مقابل آن پرچم ایران را به اهتزاز در میآورند و این در حالی است که خوانندگی زنان در ایران غیرقانونی است و زنان خواننده حتی به دلیل انتشار ویدیوهای خود در شبکههای اجتماعی زندانی و جریمه میشوند (لینک۱، لینک۲).
یکی از کسانی که به طور خاص زنان بدون حجاب در زمان جنگ را به تصویر کشید و ویدیوهای مصاحبههای او با زنان «بیحجاب» و «کمحجاب» در سطحی گسترده به رسانههای حکومتی راه یافت، مستندسازی به نام حسین شمقدری است. او فرزند جواد شمقدری مشاور رئیسجمهور و معاون امور سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت محمود احمدینژاد است.
برای حسین شمقدری در ویدیوهایی که این روزها تهیه میکند زنان باحجاب جذابیت خاصی ندارند. او در روزهای جنگ و در زمانی که بسیاری از ایرانیان به اینترنت دسترسی ندارند، در صفحه اینستاگرام خود و همچنین اکانت دیگری به نام «رسانه تصویری کف خیابون»، با بیش از ۱۶۰ هزار دنبالکننده در مجموع، دهها ویدیو از زنانی منتشر میکند که در یک نگاه کلی دو ویژگی دارند؛ حجاب ندارند و هوادار جمهوری اسلامی هستند. بیشتر این ویدیوها به زبان انگلیسی زیرنویس میشوند و حسابهای دولتی و وابسته به حکومت آن را در پلتفرمهای شبکههای اجتماعی، بهویژه در X، برای مخاطبان انگلیسیزبانِ روبهرشد خود بازنشر میکنند (لینک). این ویدیوها همچنین مورد توجه چهرههای آکادمیک منتقد غرب و اسرائیل مانند تیم اندرسون هم قرار گرفته است (لینک۱، لینک۲).
با دقت در این ویدیوها شاید بتوان به دستهبندیهای جزییتری از آنان هم رسید که هر کدام کارکردهای خود را در دستگاه پروپاگاندا دارد.
به نظر میرسد برخی از مصاحبهشوندهها صرفا به دلیل نداشتن حجاب و حضور در این تجمع سوژه شمقدری شدهاند. آنها وقتی در مورد حضور در تجمع بدون حجاب مورد سوال قرار میگیرند حتی در مواردی اساس سرکوب زنان به دلیل حجاب در طی سالیان گذشته را هم تکذیب میکنند و میگویند که همیشه همینجور آزاد بودهاند:
گروه دیگری اما هستند که میگویند برای حجاب نداشتن هزینهدادهاند، در خیابان کتک خوردند و جریمه شدهاند، اما علیرغم این موضوع تصمیم گرفتند برای «دفاع از ایران» به خیابان بیایند. چرا که به گفته آنها حجاب اختلافی میان حکومت و مردم ایران است که بعد از جنگ به آن خواهند پرداخت اما حالا جنگ و تمامیت ارضی ایران در اولویت است. در مواردی دو مصاحبه با یک نفر در موقعیتهای مختلف گرفته شده:
کسانی هم هستند که تاکید میکنند حتی در اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ که منجر به کشتار گسترده معترضان شد هم حضور داشتند با وجود این، تصمیم گرفتند که برای «دفاع از کشور» در کنار بسیجیانی که آنها را کتک زده بودند قرار بگیرند و به جنگ اعتراض کنند. خیلی از آنان تاکید میکنند که متوجه شدند قبلا اشتباه کردند و «بازی خوردند».
در بعضی از موارد هم اساسا به بحث حجاب یا کشمکش زنان با حکومت بر سر این موضوع اشارهای نمیشود و صرفا مصاحبههایی با این افراد درباره جنگ، موضع آنان و دلیل دفاع آنان از سیاستهای جمهوری اسلامی انجام میشود. در اینجا هم در مواردی با یک نفر در موقعیتهای متفاوت مصاحبه شده است.
شمقدری پیش از آغاز جنگ هم فعالیتهای رسانهای خود را روی زنان در ایران و غرب، حجاب و امور جنسی متمرکز کرده بود. مستندهای «عمامه صورتی»، «حجاب استایل» و «انقلاب جنسی» او عمدتا در همین حوزهها است. نگاه او نوعی نقد درون گروهی به جریانهای تندروتر نظام را در خود دارد به طوری که مثلا تسنیم در نقد مستند «عمامه صورتی» نوشته بود:
«شمقدری بعضاً فرهنگ و مسئله اجتماعی را تبدیل به امر تجاری میکند و به جای آنکه به عمق برود و به حل واقعیتر مسائل کمک کند، سودِ خود از آن مسئله را تأمین میکند ..... او مسئله و تابوها را، بهویژه در حوزه زنان و جنسی، میشناسد ولی مستندهایش را در این حوزهها بهنحوی میسازد که شائبه تجارت با تابوها را بیشتر به ذهن متبادر میکند، تا مستندسازی تحقیقی و عالمانه».
علاوه بر شمقدری افراد و یا مجموعههای دیگری هم در این فضا به شدت فعال شدند و کمابیش محتوای مشابهی تولید میکنند.
اکانتی به نام «ایران اسکرینشات» در اینستاگرام، X و تلگرام فعال است که گفتگوهایی را با زنان بیحجابی منتشر میکند که برای «دفاع از کشور» به ایران بازگشتند. این اکانت ویدیوهای شمقدری را هم بازنشر میکند.
فردی به نام محمد آذر، که خود را در اینستاگرام «فعال رسانهای» معرفی کرده در مجموعه ویدیوهایی به نام «میدان با شما، خیابان با ما» ویدیوهایی از زنان بدون حجاب هوادار نظام را منتشر کرده. او در توضیحات بیو اینستاگرام خود نوشته: «الان مهم تر از مذهبی بودن، “وطن پرست “ بودنه». در ویدیوهایی که او به اشتراک گذاشته زنان بدون روسری سوار بر ماشینهای نظامی با اسلحه و تیربار دیده میشوند.
این که زنان «بیحجاب» و «کمحجاب» در تجمعات حکومتی یا در دورههای گشایش پیش از انتخاباتها بدون مزاحمت در اجتماع حضور پیدا کنند، در ایران بیسابقه نیست.
در ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ و بعد از سرکوب اعتراضات سراسری دی ماه، مراسم بزرگداشت سالگرد انقلاب ۵۷ به یکی از عرصههای وزنکشی خیابانی حکومت ایران بدل شد. در آن مراسم هم بر حضور زنان بیحجاب تاکید ویژهای میشد (لینک۱، لینک۲، لینک۳). در تور رسانهای که «مرکز رسانهای صبح» زیر نظر معاونت برونمرزی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران» همزمان با ۲۲ بهمن برای گروهی از خبرنگاران و اینفلوئنسرهای خارجی برگزار کرده بود، بشری شیخ فعال رسانهای بریتانیایی ـ پاکستانی ویدیویی بدون حجاب از خود در راهپیمایی منتشر کرد و تاکید کرد که کسی بابت حجاب به او تذکری نداده. ویدیوی او در رسانههای حکومتی ایران پوشش وسیعی گرفت.
در ۱۳ آبان ۱۴۰۱ و حدود دو ماه بعد از آغاز اعتراضات گسترده زن، زندگی، آزادی، بعد از مرگ مهسا امینی در بازداشتگاه بر سر حجاب، حضور یک زن بدون حجاب اجباری با موهای بلوند در تظاهرات هوادارن جمهوری اسلامی خبرساز شده و به موضوع روز بدل شد.

این اتفاق در سالهای پیش هم بیسابقه نبود اما با تیترهایی مانند «ویدئویی عجیب از حجاب متفاوت یک خانم در راهپیمایی ۲۲ بهمن» منتشر میشد.

این برخورد دوگانه با «آنچه زنان در ایران میپوشند» در سطوح مختلف در تمام پنج دهه گذشته قابل ردیابی است. دستگاه پروپاگاندای جمهوری اسلامی در مقاطع «حساس» زنانی که نوع حجاب آنها در آن بازه زمانی تابو و عامل برخورد و بازداشت بوده را «خودی» حساب کرده و مقابل دوربین آورده؛ در دهه ۷۰ دخترانی با مانتوهای تنگ و کوتاه، در دهه ۸۰ و ۹۰ زنان با شالهایی که تنها بخش کوچکی از موهایشان را میپوشاند و بعد از ۱۴۰۱ زنان بدون حجاب.
اینکه حضور این زنان در راهپیماییها و تظاهراتهای حکومتی، چه در گذشته و چه حالا در بحبوحه جنگ، ارگانیک و به خواست خودشان باشد یا صحنههای چیده شده در دستگاه پروپاگاندای جمهوری اسلامی، برای ما روشن و قابل راستیآزمایی نیست. اما آنچه روشن است استفاده ابزاری و تبلیغاتی جمهوری اسلامی از این وضعیت و این زنان است.
این زنان؛ زنان بیحجاب، زنان موتورسوار، زنان خواننده و نوازنده در زمانی که نیازی به نمایش «وحدت» و «یکپارچگی» نباشد سوژه سرکوب هستند و مستحق مجازات. مجازاتی که «قانونی» است و علاوه بر ضابط و قانونگذار، داوطلبانی از بدنه مذهبی هوادار حکومت هم برای اجرای آن در خیابان حضور دارند. در آن وضعیت وجهه دینی و مذهبی حکومت برجسته و مهم است.
در بزنگاههایی مانند جنگی که در جریان است، قانون و پایههای دینی آن موقتا قابل چشمپوشی میشوند و بر جنبههای «ملی» جمعیتها تاکید میشود. حجاب نداشتن زنان تنها «تفاوت»ی قابل اغماض است که میان آنها و هواداران سنتی وجود دارد، تفاوتی که نه تنها تحمل میشود، بلکه برجسته شده و بزرگ داشته میشود. این زنان، دیگر یکی از ایرانیان معمولی مخالف حمله آمریکا و اسرائیل و هوادار نظام نیستند بلکه عناصری مهم و تعیینکننده در این میان هستند.
این چرخشهای مقطعی بالاخص در شکل اغراقشده این روزها حتی گاهی صدای هواداران سنتی جمهوری اسلامی در خیابان را در میآورد. صداهایی که به وضوح در این زمان، تا وقت دستیابی به یک ثبات اجتماعی مجدد احتمالی در حکومت، امکان بلند شدن پیدا نمیکند.
*****
حجاب در جمهوری اسلامی طی پنج دهه گذشته یکی از اصلیترین محورهای تعارض میان حکومت و جامعه بوده و بهتدریج به ابزاری سیاسی و تبلیغاتی تبدیل شده است. حکومت برای تثبیت آن از قوانین، نهادهای گسترده، رسانهها و حتی بازنویسی روایتهای تاریخی استفاده کرده است. این تقابل در اعتراضات ۱۴۰۱ به اوج رسید و پس از آن، در عمل تغییراتی در جامعه شکل گرفت، هرچند قوانین همچنان پابرجا ماندند.
از بررسی روندهای موجود بهویژه در جنگ اخیر میتوان دریافت حجاب در ایران بیش از آنکه صرفاً یک حکم مذهبی باشد، کارکردی سیاسی و وابسته به شرایط پیدا کرده است. در وضعیت عادی، بهعنوان ابزاری برای کنترل اجتماعی و اعمال هنجارهای رسمی بهکار گرفته میشود، اما در موقعیتهای بحرانی مانند جنگ، بهطور موقت انعطافپذیر شده و حتی به ابزاری برای نمایش همبستگی و «وحدت ملی» تبدیل میشود. این دوگانگی نشاندهنده رابطهای پیچیده و ناپایدار میان حکومت و جامعه است، که در آن قواعد میتوانند بسته به شرایط تغییر کنند.
این وضعیت در کنار یک اکوسیستم گسترده دستکاری اطلاعات معنا پیدا میکند؛ جایی که با قطع طولانیمدت اینترنت، دسترسی عمومی به اطلاعات مستقل و قابل راستیآزمایی بهشدت محدود میشود، در حالی که نهادها و افراد منتخب به اینترنت بدون محدودیت دسترسی دارند. در چنین شرایطی، حکومت با کنترل جریان اطلاعات و انحصار روایت، قادر است تصویر مطلوب خود از رویدادها، از جمله جنگ و واکنش به آن در سطح جامعه، را برجسته کند، افکار عمومی را جهت دهد و صداهای مخالف را به حاشیه براند یا خاموش کند.