
این روزها و در جریان حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، تصاویر مختلفی از ویرانیها و شهروندانی که در این حملات آسیب دیدهاند در رسانههای داخل ایران منتشر میشود.
همزمان برخی از رسانهها و حسابهای شبکههای اجتماعی ادعا میکنند افرادی که در چند عکس دیده میشوند، «بازیگر» هستند و میگویند عکاسان خبرگزاریها در روزها و مکانهای مختلف از یک بازیگر برای عکسهای ساختگی خود استفاده میکنند.

مثلا حساب کاربری احسان سلطانی در توییتر نوشت: «این تصاویر در دو نقطه متفاوت در تهران به فاصله ۴ روز ثبت شدهاند. بازیگر عکسها یکیست. عکاس هم یکیست. پروپاگاندای رسوا.» او بعدتر این توییت را پاک کرد.

در نمونهای دیگر، ایندیپندنت فارسی (لینک پستی که در حال حاضر پاک شده است) با انتشار یک کلاژ که پنج عکس در آن قرار دارد نوشت: «حضور یک چهره در چند صحنه متفاوت میان آوار»
این پست هم بعد از مدتی پاک شد اما اسکرینشات آن همچنان در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود.

هرچند به دلیل محدودیتهای خبررسانی و نبود دسترسی آزاد همه عکاسان خبری و رسانهها در ایران، به سختی میتوان آنچه را در هفتههای گذشته در ایران اتفاق افتاده، بهطور مستقل راستیآزمایی کرد، اما شواهدی که در عکسها و مقایسه آن با سایر گزارشها و تصاویر وجود دارد به وضوح نشان میدهد این افراد، یک نفر نیستند.
برای اینکه بتوانیم راحتتر هر کدام از عکسها را توضیح دهیم، آنها را از یک تا ۵ شمارهگذاری میکنیم و در ادامه، به شماره عکسها اشاره خواهیم کرد.

بررسی تصاویر و گزارشهای دیگر نشان میدهد عکسهای شماره ۱، ۲، ۳ و ۴ مربوط به یک اتفاق، یک زمان و یک مکان است و این ادعا که این عکسها در روزهای مختلف و مکانهای مختلف گرفته شده، نادرست است.
این چهار عکس مربوط به بمباران یک منطقه مسکونی در تهران است؛ عباسآباد، خیابان صابونچی (مهناز)، کوچه مبینی.

گزارش رسانهها و شبکههای اجتماعی (لینک توییت وحیدآنلاین) نشان میدهد این حمله روز شنبه ۸ فروردین انجام شده است.
در ویدیویی که کانال یوتیوب ۷ صبح از این حمله تهیه کرده نیز میتوان موقعیت اتو گالری لطفی و ساختمان شرکت بازرگانی ایران گارمنت را تشخیص داد که ابتدای این کوچه قرار دارند.



عکسهای شماره ۱، ۳ و ۴ را مهدی قاسمی، عکاس و فیلمبردار ایرانی گرفته است و میتوان آنها را در حساب اینستاگرام او دید. عکس شماره ۲ را هم وحید بیات از خبرگزاری دانشجو گرفته است؛ عکسهایی مربوط به یک مکان و یک زمان.




عکسهای زیادی از این مکان و در همین زمان وجود دارد. مثلا وحید حسینی مجموعهای از عکسها را در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرده است.
زن و مردی که در عکس شماره ۱ در ساختمان دیده میشوند، در عکسهای وحید حسینی در همان خیابان دیده میشوند. زن در این عکسها، کاپشن به تن دارد.


ضمن اینکه در عکسهای وحید حسینی، کاورهای پیکر افرادی را میبینیم که در این حملهها جان خود را از دست دادهاند.



در یکی از عکسهای وحید حسینی میتوان دقیقا ساختمانی که مربوط به عکسهای شماره ۱ و ۳ است را شناسایی کرد.


نگاهی به یک ویدیو هم نشان میدهد زنی که در عکسهای شماره ۱ و ۳ میبینیم، در همان مکان نشسته است.

این زن و مرد در عکس دیگری که عکاس دیگری به نام وحید بیات در همین زمان و مکان گرفته نیز دیده میشوند.

از سویی دیگر، زنی که در عکس شماره ۲ حضور دارد را میتوان در این ویدیو که از همین مکان گرفته شده نیز مشاهده کرد.



پس از آنکه مشخص شد برخلاف ادعای برخی رسانهها و شبکههای اجتماعی، عکسهای شماره ۱ تا ۴ مربوط به یک مکان و زمان است، به سراغ آنچه درباره عکس شماره ۵ میدانیم میرویم.
عکس شماره ۵ را هم مهدی قاسمی (عکاس عکسهای شماره ۱، ۳ و ۴) گرفته اما این عکس مربوط به زمان و مکانی دیگر است. (گزارشهای رسمی درباره حملات این روز نشان میدهد احتمالا این عکس مربوط به حمله به خیابان ملکلو، واقع در جنوب دانشگاه علم و صنعت باشد که در همان روز گزارش شده است). این عکس سه فروردین ۱۴۰۵ در حساب اینستاگرام مهدی قاسمی منتشر شده است.
ما درباره هویت واقعی دو زن عکسهای شماره ۱ و ۵ اطلاعات دقیقی نداریم اما مقایسه چهره زنی که در عکسهای هشتم فروردین دیده میشود با زن عکس شماره ۵ نشان میدهد با وجود برخی شباهتهای ظاهری اما چهره و بدن آنها با هم تفاوتهایی دارند. مثلا فرم بینی این دو نفر یا حالت ابروی آنها مثل هم نیست.
برای اینکه قضاوت کنیم یک نفر در هر دو عکس حضور دارند، تنها استناد به وجود برخی شباهتها در چهره کافی نیست.


اما جدا از مقایسه چهرهها، میدانیم بمباران و حمله به خیابان مهناز در تهران، همراه با ویرانی و تلفات جانی بوده است. اگر فرض کنیم عکاس یا رسانهای به دنبال پروپاگاندا یا استفاده از بازیگر باشد، دور از ذهن است در شرایطی که اجزای مختلفی چون پیکرهای در کاور و اهالی محله در آن حضور دارند، بخواهد از بازیگر یا بازیگرانی در آن صحنه استفاده کند.
برای اینکه بپذیریم این صحنه به طور کامل کارگردانی شده و بازیگر یا بازیگرانی در آن حضور دارند باید بپذیریم که یک محله مشخص در مرکز شهر تهران، تبدیل به صحنه یک کارگردانی تصویری شده است؛ اتفاقی که تا کنون هیچ نشانهای مبنی بر ساختگی بودن اتفاق یا افراد در آن گزارش نشده است. سوالی که به وجود میآید این است که پنهان کردن چنین توطئهای چقدر امکانپذیر است؟
هر چند میدانیم جمهوری اسلامی در سالهای گذشته، تلاش کرده روایتهای جعلی را از رویدادهایی که اتفاق افتاده بازنشر کند؛ زمینهای برای بدگمانی نسبت به اطلاعرسانی رسانهای در ایران.
به عنوان مثال ما پیشتر نمونه ابهامها در روایتهای کشتهشدن کیان پیرفلک، نیکا شاکرمی و در نمونه جدیدتر تلاش برای القای روایت جعلی درباره ویدیوی واقعی «سپهر بابا کجایی؟» را به عنوان نمونههایی از این دست بررسی کردیم.