
شبکههای اجتماعی
تلگرام، توییتر، اینستاگرام، فیسبوک،...
ثبت تحرکات مغز در آخرین لحظات عمر نشاندهنده بازیابی آن مانند «فیلمی از خاطرات» است.

گمراهکننده

در یکی از صفحات بسیار پرمخاطب اینستاگرام تصویر و مطلبی منتشر شده که در آن ادعا میشود ثبت تحرکات مغزی لحظههای آخر عمر یک بیمار، نشان داد که در مغز او یک «انفجار نور مثل آتشبازی» رخ داده است، « مغز شروع به پخش یک فیلم کرد» و «بخشهایی که به خاطرات، تصاویر و احساسات مربوط هستند روشن شد».
در توضیحات این عکس آمده است:
«مردی در حال انجام ام آر آی بود که ناگهان دچار حمله قلبی شد. او داخل دستگاه جان باخت. برای اولین بار در تاریخ، دانشمندان موفق شدند آنچه در ۳۰ ثانیهی آخر زندگی در مغز رخ میدهد را ثبت کنند. انتظار داشتند سکوت ببینند. اما آنچه دیدند؟ یک انفجار نور — مثل آتشبازی. این مرگ نبود. روشن شدن بود. فعالیت مغز خاموش نشد. بلکه بخشهایی که به خاطرات، تصاویر و احساسات مربوط هستند، روشن شد. امواج آلفا، بتا، تتا — دقیقاً همان الگوهایی که در خواب عمیق و مدیتیشن دیده میشود. مغز شروع به پخش یک فیلم کرد. صحنهها. چهرهها. لحظهها. همه همزمان. انگار نه در حال مردن بود، بلکه در حال بهخاطر آوردن. این داستان تخیلی نیست. توسط دستگاهها ثبت شد. برای اولین بار بشریت نگاهی به آنچه بین زندگی و مرگ اتفاق میافتد انداخت. معلوم شد این فرایند لحظهای نیست. بدن ممکن است «مرده» اعلام شود، اما مغز هنوز زنده است… در یک واقعیت آخر. یکی از عصبشناسان گفت: اگر این دوباره تأیید شود، آن لحظهای که تمام زندگیات جلوی چشمانت میگذرد دیگر یک استعاره نیست، یک واقعیت عصبشناختی است. این همه چیز را تغییر میدهد. یعنی در مرگ، شاید دوباره به زندگی برگردیم با تمام جزئیات. مغز به نظر نمیرسد که خاموش شود — چرخهاش را کامل میکند. نه وحشت، نه درد. فقط بهخاطر آوردن. و آخرین چیزی که تجربه میکنی… خودت هستی. اشتباهاتت، پیروزیهایت، کسانی که دوست داشتی. نه مرگ. خاطرهی کسی که بودی».

این ادعاها «گمراه کننده» است.
روایت عنوان شده در این پست، مربوط به یک گزارش موردی منتشرشده در Frontiers in Aging Neuroscience است که در آن محققان توانستهاند EEG (فعالیت الکتریکی مغز) پیوسته یک بیمار ۸۷ ساله را در لحظههای پایانی عمر ثبت کنند.
برای ثبت این فعالیت مغزی، محققان بهطور اتفاقی به یک موقعیت نادر برخورد کردند. بیمار در ICU بود و بهصورت درمانی EEG مداوم (Continuous EEG – cEEG) روی سرش نصب شده بود. یعنی این ثبت برای پژوهش انجام نشده بود؛ بلکه برای کنترل وضعیت تشنج و عملکرد مغز انجام میشد. وقتی بیمار دچار ایست قلبی شد، EEG همچنان در حال ضبط بود و به همین دلیل فعالیت لحظه مرگ ثبت شد.
بر اساس گزارش frontiersin ،مشاهده EEG ثبت شده از ذهن این بیمار، نشان داد که در فازهای پایانی قبل از ایست قلبی افزایش قابلتوجهی در توان (power) باند گاما رخ داده، در حالی که توان باند تتا کاهش یافت؛ همچنین پس از ایست قلبی، توان کلی اکثر باندها افت کرد اما سهم نسبی گاما افزایش یافته بود.

در واقع پس از ایست قلبی کلیت فعالیت مغز کاهش پیدا کرد اما برای مدت کوتاهی فعالیت هماهنگ و پیچیده مغزی (نه فقط نویز تصادفی) وجود داشت.
نویسندگان این پژوهش معتقدند تحلیل فرکانسها نشان داد با توجه به اینکه تعامل میان فعالیت آلفا و گاما در فرایندهای شناختی و یادآوری حافظه در افراد سالم نقش دارد، تصور اینکه چنین فعالیتی بتواند به آخرین «مرور زندگی» (Recall of life) در وضعیت نزدیک به مرگ نسبت داده شود قابلتامل است.
با وجود این، این محققان تاکید میکنند که علیرغم یافتههای مهم این مطالعه، به دلایل متعدد تعمیم آنها به الگوی معمول مرگ مغزی با محدودیتهای قابل توجهی همراه است. بیمار دچار آسیب مغزی شدید، خونریزی، تورم و تشنج بود و چنین شرایطی میتواند ریتمهای مغزی را بهطور اساسی تغییر دهد. علاوه بر این، بیهوشی، داروهای ضد تشنج، داروهای آرامبخش و حتی حالتهای روانپریشی یا مصرف مواد توهمزا میتوانند نوسانهای آلفا و گاما را بهطور مصنوعی افزایش دهد یا دگرگون کنند. عواملی مانند کمبود اکسیژن، افزایش دیاکسید کربن و اسیدوز نیز ممکن است اتصالپذیری قشری و فعالیت گاما را تقویت کرده باشند. از سوی دیگر، در این بیمار هیچ خط پایهای از فعالیت طبیعی پیش از آسیب ثبت نشده بود و مشخص نیست که آیا مغز در فرآیند مرگ، همانند فعالیتهای روزمره، از الگوهای منظم و تکاملی پیروی میکند یا نه.
این عوامل همگی موجب میشوند که نتایج مطالعه نتواند الگوی مرگ مغزی در نظر گرفته شود و نتیجهای قطعی از آن گرفت.
در هنگام انجام EEG برخلاف ادعای مطرح شده «انفجار نور»، «آتشبازی» یا «فیلم» ثبت نمیشود، بلکه فعالیت مغزی ثبت شده با EEG به صورت کلی چیزی شبیه به نمونههای تصویر زیر در شرایط متفاوت است. در واقع تنها فعالیت مغز و تغییرات آن روی کاغذ میآیند.

از آنجایی که مطالعات نشان میدهند داروها، جراحت مغزی، ورم، کاهش اکسیژن، و داروهای ضد صرع هم میتوانند روی الگوهای EEG تاثیر بگذارند، نمیدانیم آیا چنین تغییراتی یعنی مثلا افزایش فعالیت گاما در همه انسانها در لحظه مرگ رخ میدهد یا فقط در این شرایط خاص اتفاق افتاده است.
در واقع از آنجا که این حادثه نه در شرایط آزمایشگاهی بلکه به طور اتفاقی ثبت شده است، پژوهشگران را به هیچ نتیجه قطعی و قابل تعمیمی نرسانده است، بلکه فقط به عنوان یک مورد ثبت شده است. یعنی پژوهشگران نمیدانند یک فرد سالم و بدون آسیبهای مغزی هم تغییرات مغزی مشابهی را تجربه میکند یا نه. در بخشی از گزارش آمده است:
«احتمالا بررسی این موضوع در شرایط فیزیولوژیک دشوار خواهد بود، زیرا جمعآوری چنین دادههایی از «افراد سالم» ذاتا ناممکن است. ما مرگ را در افراد سالم را پیشبینی نمیکنیم و بنابراین قادر به ثبت بدونوقفه فعالیت مغزی در مرحله نزدیک مرگ نیستیم، مگر در شرایط بیمارستانی و پاتولوژیک.»
با این توضیحات فکتنامه به ادعاهای مربوط به ثبت آخرین فعالیتهای مغزی در زمان مرگ و «انفجار نور» و «پخش فیلم خاطرات» نشان «گمراهکننده» میدهد.

گمراهکننده
گفته یا آمار، نادرست نیست اما به گونهای بیان شده تا بر فکت مهمی سرپوش بگذارد یا واقعیت را منحرف کند.
درباره نشانهای میرزاروش کار ما